2010/05/20

مارکو بر میگردد.

این چند وقت که نبودم سفر بسیار کردم و پخته شدم.
از شیراز که 4 روز بودم ... دماوند 2 روز کاشان 4 روز
و مشهد 3 روز!
از بابت خبر ندادن از همه عذر میخوام و ایشالا از این به بعد
مرتب خواهم بود.

+سه سال پیش با خودم گفتم از این پس هیچ پیشنهاد سفری رو
رد نمیکنم. کارم به جایی رسید که در آرایشگاه فرود گاه مشهد
موهای بلند شده ام رو کوتاه کردم. شاید از خودم تعریف باشه
ولی بس که خوش سفرم.

2010/04/16

اسب آسمان


من اسب ساده بودم و آن شب اگر نبود
شلاق  هیچ  کس  به  تنم  کارگر  نبود
هیزم کش خدای خودم بودم و کسی
از درد مانده روی دلم با خبر نبود
من بودم و عروس نجیبی که بخت من
از یال های مشکی او تیره تر نبود
دلتنگ در طویله چه شب ها کنار هم
جز مادیان و من بخدا! یک نفر نبود.
دهقان پیر ما اگر او را نمی فروخت
دردم ازین که هست دگر بیشتر نبود
من شیهه می زدم که نرو! او خودش نرفت
شلاق بود و جاده و از او اثر نبود
بعدش فرار کردم و با من ولی کسی
در دشت ها و مزرعه ها همسفر نبود
آن شب اگر نبود و نمی بردنش به زور
این اسب دلسپرده چنین شعله ور نبود.

+شعر از فریبرز نظری

+چند وقتیست در غزل معاصر غرق شدم. خیلی بنظرم جذاب
تر از باقی سبک ها در دوران های گذشته میاد. امروز علی
اکبر یاغی تبار می خواندم که مث اسمش عجیبه ... اینجا
+ تولد مخمل خانوم رو در پیش داریم چه بخرم؟!
+ یه سایت خبری مونده بود که اونم فیلتر نکردن! از بیخ کندن!

2010/04/09
















پدرم خط خوبی داشت ... 
همیشه یه جاهایی که فقط مادرم باهاش سر و کار داشت براش اشعار
عاشقانه مینوشت ...
اسفند ماه ۷۷ مادر در بستر بیماری بود ...
با برادرم تصمیم گرفتیم خونه تکونی سال جدید رو خودمون انجام بدیم
 تا مادر از اینکه در بستر بیماریه و امسال نمی تونه خونه تکونی کنه
 ناراحت و غمگین نباشه.
میدونید چی دیدیم ؟

وقتی روبالشتی رو درآوردیم تا بشوریم ،دیدیم رو بالشت مادر ،مثل
همیشه خوش خط و زیبا نوشته شده :
      " تو را برای همه لحظه هایی که هم بسترم بودی دوست میدارم "
شاید ... شاید بخاطر این بود که مادر عاشق پدر بود. 

+ نوشته مال مردی از جنس باران - کلبه ی بارانی من
+ وسواس شدیدی برای انتخاب عکس متن ها دارم. این
از اون عکس هاست که کاملا بهش مطمئن هستم. دنیای
 آرامش بخش کارتونی من!
+ میخواستم چیز دیگه ای آپ کنم ولی دیدم خیلی شخصیه
درمورد یه آدمی که دوسش دارم نمی نویسم که بعد هم بحث
نکنیم.

2010/03/14

با اینا زمستون رو سر کردم!؟ و اینک آخر البهار




اگه این گوشی ام رو بفروشم
هم می تونم برات اون گوشیه
که دوس داری رو بخرم!
هم واسه خودم این گوشی
ساده تری که دوس دارم
رو بخرم: 








بعد من امیلی رو می برم اسب سواری





بعد ناهار از این ها درست کن:
بلد نیستی اینجا نوشته!





 تو هم می اومدی شنا می کردیم بد نبود ها!











  



حیف نیست طبیعت شمال؟












عطرم رو هم بیار که باید بازم بگیرم.
اون نه! این جدیده که عادت کردم بهش!





 

حالا که داری میای!

مغز حروم یادت نره!




+ خواستی های امسال من! چرا اینطوری نگاه میکنین؟
+ کم کم فکر میکنم برای زبان فارسی هیچ سیستم وبلاگ خوبی نیست!
+ مغز حروم چیه؟!؟ شاه دونه که من به سبک خاص خودم میخورم.
معتاد شدم. بهش.
+رو عکس ها هم کلیک کنید کار در میاد!

2010/03/09

نوروز! نوک پیکان فراغت

به کیوان میگفتم...
یادته سه سال پیش 6 تایی با ماشین منوچ رفتیم کاشون؟
یادته چقدر بی خرج بودیم؟
جواب داد...
آره با یه دس ورق و یکی دو تا دلستر از صبح تا شب سرگرم بودیم.
دیشب فکر کردم...
بابا ما همون پیکان مون رو میخوایم که همگی با هم می رفتیم شمال
6 نفر تو یه ماشین. چقد خوش میگذشت.
الان 10 برابر بیشتر خرج میکنیم ولی غم زده ایم.



+ عید داره میاد!از طرف من ماهی قرمزاتون رو ببوسین!  شمال ما داری میایم.
+ خیلی ضایع اس که بعنوان یک پسر ترقه نزدم تا حالا؟ البته عوضش
6 سالگی خونمون رو آتیش زدم.

2010/02/28

که به تلبيس و حيل ديو مسلمان نشود

راستش یه حقیقت اینه که من وقتی که پای رقصیدن پیش میاد من چوب حضرت نوح هستم.
و این چند کلمه برای من حکم اسم اعظم رو داره.
Doctor Jones 
 
Roses Are Red  

My Oh My 

اینا شما رویاد چی می اندازند؟ 
1   2 این عکس ها چی؟





صدای معصومانه ی این دختر و کلیپ های کودکانه و از همه مهم تر صادقانه ی این گروه
من یکی رو که خیلی خوشحال میکنه. و خیلی آدم خوشبختی هستم که نوجوانی من با این
گروه دم خور بوده و این آهنگ ها هر چند قدیمی من رو سر ذوق میاره.


گروه اسکاندیناویایی Aqua   با هنرمندی : 
لنی * رنه * سورن * کلاوس

Come on Barbie, let's go party!
(Ah-ah-ah-yeah)
Come on Barbie, let's go party!
uu-oooh-u



در سفر اخیرم ضبط ماشین کاست خور بود. یکی از دوستان

چند کاست مکسل سبز آورد که قدیمی بود!
چه لذتی داشت کار های دهه 90 ای!!!



+ چقدر ما جهان سومی هستیم نه؟!
+ حول حولی نوشتم.

2010/02/16

آخرش مهمه!


اصولا همه چیز باید پایان خوشی داشته باشه.
من اگه بدونم یه کتاب یا فیلم آخرش بد تموم میشه نمی بینم.
بد تموم شدن رو هم میشه از نظر کیفیت ساخت و نوشت بررسی کرد که واضحه...
هم میشه بد بخت شدن و بیچاره شدن همه ی آرزو ها و آرمان های ارزش داده شده
در داستان گفت.
این دومی که خیلی هم جمله بندیش خفن شد. خیلی مهمه قهرمان داستان باید به آرمانش
برسه!!! حالا خودش هم ترکید مهم نیست. آرزو هاش مهم اند.


خلاصه بگم:











فیلم خوب، کتاب خوب چی دارید؟؟؟؟

آخرش خوب تموم شه ها!

+ دارن میان تو دیگه! می بینم اون روزی که عکس های خونوادگیم تو کامپیوتر هم فیلتر شدن.
+ زمستون هم زمستون های قدیم. چقدر آخه یه فصل می تونه بی عرضه باشه?
+ دوستان محبت دارن کامنت ها رو چندبار پشت هم میدن که من کامنت دونیم پرشه و خوشحال
شم. دست شما درد نکنه! من این وبلاگ رو به دندون گرفتم و بزرگ کردم.

2010/02/09

آزادی

 
شما کدوم بازیگر رو میشناسید که:
برای فهم و نشان دادن درد شدید دندانش رو بدون بی حسی بکشه؟
برای فهم و نشان دادن مفهموم چندش؛ یه سوسک رو زنده بجوه؟
عموش فرانسیس فورد کاپولا (خالق گاد فادر) باشه ولی نخواد 
از شهرت عموش استفاده کنه و اسمش رو عوض کنه؟

بازیگر مورد علاقه تون کیه؟

+در مورد خانم ها نمی دونم چی باعث میشه بجز  Kate Winslet سراغ کس دیگه ای نرم.
شاید مریل استریپ بزرگ ترین باشه اما خاطره ای که کیت و تایتانیک گذاشته یادم نمیره.
خاطره ی حمل فیلم تایتانیک به مدرسه؛ استرس رفتن تا مرز کشف! و در نهایت ندیدن کامل این
فیلم تا کنون.

+دوستم رو سر این جریانات گرفتن. چند ماه پیش و آزاد شد چند روز بعد.
بی هدف چندیدن کلانتری رو گشتم. می گفت تنها خوشیم بعد خانواده شما دوستانم بودید.
آزادی همین حد هم شکرانه داره.

+ با مخمل خانوم چند وقتیست مث خواهر و برادر شدیم. این وضعیه!

+ملت در مورد خارش کف پاشون می نویسن 150 تا کامنت میذارن.
بخدا فحش میدادیم یکی جوابمون رو میداد!

2010/02/03

وای برمن!

خسته ام.
من که از اینا نمره ام بیشتر بود؟
آقای م من صلاح دونستم شما یکبار دیگه این درس رو بگذرونی.


برای بار دوم یکی از درس های سازه ایم رو افتادم. در حالی که هر دوبار نمره ام از 12 هم بیشتر بود.


دیشب 100ومین آمپولم رو زدم.
یک ساله که دارم با MS زندگی میکنم. تموم سرنگ های خالیم رو نگه داشتم.
هیچ خللی در روحیه ام وارد نشده. زندگی بهتری دارم.
امروز بعد از فشار عصبی ای که این استاد عوضی بهم وارد کرد تصمیم گرفتم
این آهنگ رو (همین که این زیره) برای شب عروسیم بذارم.

+نمی دونم کدوم شخصیت تو کدوم فیلم بود که چون عاشق هر کس میشد. طرف میمرد.
سلینجر هم مرد... هی مرد! تازه داشتم عاشقت میشدم. بی جنبه ای ها!
هرچند خودت دوس نداشتی کسی سراغت بیاد. تو هم برو به لیست
اونایی که باید بعد مرگ برم سراغشون.

2010/01/31

کوره راه تنهایی


امروز دوستم رو ناراحت کردم.
میخواستم بزنم تو گوش خودم. غرور نداشتم. ولی خیلی سخت بود.
ما ایرانی ها (شایدم ما زمینی ها) وقتی از کسی تعریف میکنیم تو جمع؛ همه با هم تایید میکنن و طرف رو تا مرز خدایی بالا می بریم. و برعکس وقتی کسی قرار باشه تو جمع ازش انتقاد بشه. دیگه چیزی ازش نمی مونه!
مصی جان ببخشید.


+ این آهنگ الان بهترین حس رو میده به آدم:
Sorry Seems To Be The Hardest Word
یکی از کار های قوی Elton john آهنگ ساز ملکه ی انگلستان

+احساس میکنم دارم یه راهی رو غلط میرم. اعتقاد دارم خدا مجازات نمیکنه بلکه مانع میذاره که به بیراهه نری.
موانع زیاد شدن.
خدایا کمکم کن!